الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

252

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

وعده‌هاى ما را پاس دار و گرنه تو را مىگيرم و در . . . مىگذارم . 595 - در كجا ؟ « انورى » نيز از اين معنا چنين اخذ كرده است : « انورى » نام هجو مىنبرد * كز تواش چشم پرعطاست هنوز . . . خر نام مىبرد امّا * مىنگويد كه در كجاست هنوز ؟ 596 - تلاش و همّت اندكى جنبش بكن ، هم‌چون جنين * تا ببخشندت حواس نوربين دوست دارد يار اين آشفتگى * كوشش بيهوده بِه از خفتگى اندر اين ره مىتراش و مىخراش ! * تا دم آخر دمى غافل مباش ! ( مثنوى معنوى ) 597 - اسارت عقل به دست نفس سرو امل به باغ چنان تازه گشت ، هان ! * پايى برون نِه از در دروازهء جهان عزلت طلب كه از غم اين چار ميخ دهر * گردون هفت خانه به عزلت دهد امان افعى دهر اگر بزند بر دلت مترس ! * كور است زهر و مهره به يك جاى در دهان از تاب فقرت ار بن ناخن شود كبود * انگشت در مزن ! به سيه كاسهء جهان با تشنگى بساز ! كه در شطّ كائنات * با هردو قطره آب نهنگى است جان ستان جان ده بهاى يك شبهء وحدت اى حريف ! * گوگرد سرخ ، كس نستاند به رايگان راحت طمع مدار كه عقلت به دست نفس * ماهى در آتش است و سمند در آبدان ( مجير بيلقانى ) 598 - سوگند به غير خدا ! امير مؤمنان عليه السّلام مردى را شنيد كه چنين سوگند مىخورد : بدان كس سوگند كه به هفت آسمان در حجاب است ، فلان گونه نبوده است . امير مؤمنان عليه السّلام وى را گفت : واى بر تو ، خداوند را حجابى نيست . مرد گفت : آيا كفّارهء سوگند خويش دهم ؟ حضرت امير عليه السّلام فرمود : نه ، زيرا تو به جز